ما آزمودهایم در این شهر بخت خویشبیرون کشید باید از این ورطه رخت خویشاز بس که دست میگزم و آه میکشمآتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویشدوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرودگل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویشکای دل تو شاد باش که آن یار تندخوبسیار تندروی نشیند ز بخت خویشخواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذردبگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویشوقت است کز فراق تو وز سوز اندرونآتش درافکنم به همه رخت و پخت خویشای حافظ ار مراد میسر شدی مدامجمشید نیز دور نماندی ز تخت خویشامروز در آلودگی هوای تمدید شده ی تهران، در آخرین نفس های پاییز از همیشه آرام ترم، فردا مسافرم وچه مقصدی بهتر از این؟!
برچسب:
نویسنده: کیارش اکبریپور
تاريخ: پنجشنبه
24 آذر
1401 ساعت: 12:17